رضا قليخان هدايت

730

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گه شود همچون شب و خورشيد را گيرد كنار * گه شود ناهيد و مر هاروت را گيرد به بر گه چو پرگارى و محور ساخته بر يك وطن * گه چو زنجيرى و حلقه بافته در يكدگر گاه بارد بر بساط نسترن مشك خطا * گاه بارد بر زمين ياسمن شمشاد تر گه مسلسل گردد و بندى نهد بر پاى دل * گه معقرب گردد و نيشى زند اندر جگر 215 خطير الدّين جرجانى و هو شيخ خطير الدّين عبد الملك در فضل و كمال و سلوك و احوال در عهد خود بىهمال بوده و در خطه لاهور آسوده او را در علوم عقليه و نقليه تصانيف مرغوبه و رسالات محبوبه است . گاهى شعرى مىفرموده ، از خيالات اوست : گردش روزگار پرعبرست * نيك داند كسى كه معتبرست چرخ پرشعبده‌ست و پرنيرنگ * همه نيرنگهاش كارگرست بد و نيك زمانه مختلطست * غم و شاديش هر دو منتظرست هست حمال آب دريا ابر * خاك را حقه‌هاى پردررست اندرين روزگار ناسامان * هركه او عاشقست پرهنرست همچو روباه هست كشتهء دم * همچو طاوس مبتلاى پرست اختر و آخشيج بىمهرند * گرچه اين مادرست و آن پدرست از چنين مادر و پدر چه عجب * گر مواليد مانده در به درست